امروز به عشاق حسین،زهرا دهد مزد عزا
یک عده را درمان دهد،یک عده بخشش در جزا
یک عده را مشهد برد،یک عده را دیدار حج
باشد که مزد ماشود،تعجیل در امر فرج
حلول ماه ربیع الاول مبارک
----------------------------------------------------------------------
سلام بچه ها....خودمم از دست خودم عصبانی ام ..ولی نمیشه کاریش کرد
ببخشید بخاطر تنبلیم
نتم خراب بود...سفر بودم...و درسای فوق العاده سختم که وقعا توش موندم...و یک مساله دیگه!
خب بگذریم ،تا جایی که بتونم کم کاریامو جبران میکنم...
شرمندتم باران جان...
راستی تولد عشقم آبان بود ولی جشن نگرفت بخاطر اینکه من نبودم...
از همین تریبون اعلام میکنم مهنازی..آبجی گل من..تولدت با خیلی تاخیر مبارک
ممنون که بخاطر من جشن نگرفتی...خیلی مخلصم...
دلم واسه وب تنگیده بود...همینطور بروبچ وب
دوستتوووووووووووون دارم
سکوت میکنم تا خدا سخن گوید
رها میکنم تا خدا هدایت کند
دست برمیدارم تا خدا دست بکار شود
به او می سپارم تا آرام شوم.
...................................
عاشقی با قلب من بیگانه شد
خنده از لب رفت و یک افسانه شد
حس و حالی بعد عشق آمد پدید
بعد آنشب زندگی غمخانه شد.
.....................................
ﮐـــــــــــــﺎﺵ
ﺩﻭ ﭘــﺎ ﺩﺍﺷﺘــَﻢ ...
ﺩﻭ ﭘﺎﮮ ﺩﯾﮕــﺮ !
ﯾﮏ ﭘــﺎ ﺑﺮﺍﮮ ﮔُﺬﺍﺷﺘـــﻦ ﺭﻭﮮ " ﺧﯿﻠﮯ ﭼﯿﺰﻫــﺎ " ,
ﻭ ﺩﯾﮕﺮﮮ
ﺑﺮﺍﮮ ﻓــــــــﺮﺍﺭ ﺍﺯ ﻫﻤــﻪ ﭼﮯ ..
.....................................
تصور میکنم
روزی را که تکیه میزنید به کعبه
و ندا سر میدهید
"الا یا اهل العالم،انا المهدی"
میخواهم از خودم بپرسم
در آن لحظه اگر زنده باشم و آنجا
چه میکنم؟؟؟؟؟؟
چه میگویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با خودم فکر میکنم
شاید بگویم:
"یا لیتنی کنت ترابا"
ای کاش خاک بودم
از سر خجالت....
اللهم عجل لولیک الفرج
تصور میکنم
روزی را که تکیه میزنید به کعبه
و ندا سر میدهید
"الا یا اهل العالم،انا المهدی"
میخواهم از خودم بپرسم
در آن لحظه اگر زنده باشم و آنجا
چه میکنم؟؟؟؟؟؟
چه میگویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با خودم فکر میکنم
شاید بگویم:
"یا لیتنی کنت ترابا"
ای کاش خاک بودم
از سر خجالت....
اللهم عجل لولیک الفرج
نفس: خوب 0_o
من : خو عزیز من چرا در مقابل فهمیدن مقاوت میکنی خو دوس ندارم بیام دی :^_^ نفس: کامران تو به من گفتی نفهم ؟؟؟
من : نه به خدا خواستم شوخی کنم
نفس: کامران یعنی تو شوخی شوخی به من گفتی نفهمم ؟؟ حالا شوخیت شده به من بگی نفهم ؟؟؟ (با حالت گودزیلا مانند )کامران میای بریم خونه عموم یا نه ؟؟ اگر دوس نداری بگو ؟؟دوس ندارم مجبورت کنم
من : عزیزم حالا که دوس نداری مجبورم کنی حقیقتش دوس ندارم بیام .
نفس : کامران ؟؟
من : جان دلم ؟؟؟
نفس : پا میشیییییی میایییییییی یا بیاممممممم چکیت کنم ببرمت
من : o_0 هر چی فکر میکنم میبنم دوس دارم بیام نفس : آفرین آفرین موش کوچولوم عاشقتم عجیقم
من : اهوم اهوم اهوم
نفس : کامران داری گریه میکنی ؟؟
من :( با گریه) اشک شوقه ، چقدر دلم واسه عمو تنگ شده بود .
نفس : دوست دارم منتظرم خدافظ کوچولو
بابام و داداشم : o_0 0_o
بابام : پاشو گم شو بیرون موش کوچولوش تا نیومده خونه رو رو سرمون خراب نکرده